اسفرورین
اول حکایت: گویند در گوشه ای از سرزمین پهناور دهی بود که مردمانش را عادتی عادی اما غریب، اینکه جملگی خود را به خاراندن مشغول کرده و در عین حال اختلاط می کردند. تقدیر روزگار مردی بخت برگشته ای را گذر به این ده افتاد در میدان وسط شهر به سیر و سیاحت مشغول بود و بسیار در اندرون و کمی در برون به این عادت مردمان عجیب و غریب متعجب بود و در پی کشف این سِرّ مگو کنکاش می کرد. در همین عوالم بود و در پی طرح نقشه ای که ناگهان خود را در محاصره قلچمقان کدخدای ده یافت. تا بخود بجنبد جسم مریض و نحیفش را در دستان اجیران اسیر دید کشان کشان به محضر کدخدا، در پیشگاه کدخدا طبیبان وحکیمان ده را جملگی در شور دید. کنجکاو شد و در پی کشف علت ماجرا، که دریافت اینان همه در پی کشف این سرّند که این تازه وارد غریب دچار چه مرضی است که خود را نمی خاراند .... دوم: عباس شفیعی مفا در مطلبی تحت عنوان «رنجنامه یا ضرارنامه» مطلبی انتقادی نسبت به روند ساخت مسجد امام خمینی (ره) قلمی کرده و دغدغه های خود را دردمندانه و به قول «رحیمی فر» سوگمندانه به رشته تحریر در آورده است. با مطالعه متن مواردی به ذهنم رسید که در ابتدا خواستم در قسمت نظرات درج نمایم ولی به دلیل طولانی بودن مجبور به درج مطلبی مستقل شدم. عباس شفیعی مفا نسبت به روند تجدید بنای این مسجد انتقاد نموده و ادعا می نماید که این مسیر، مسیری اشتباه بوده و نیت های خیرخواهانه در این پروسه حداقل سهم را دارا می باشد. آنچه که یک بررسی ساده میدانی به قول «صدرا» از نهضتهای مسجد سازی هویدا می سازد این است که اکثرا با کمی تغییر در ظواهر و تعویض نقشها، همین مسیر را طی کرده اند پس جناب آقای شفیعی در شهر کچل ها مو داشتن عیبی بس بزرگ و گناهی بس نا بخشودنی است. (قبلا گفته باشم که «در مثل جای مناقشه نیست») بعضی از معیارها و عملکردها در سطح شهر بین «هنجار - ناهنجاری» و «ارزش – ضدارزش» در نوسان می باشد و کسی را به ضرس قاطع حکم قطعی نتوان داد که این عمل هنجار است یا ناهنجار؟ ارزش است یا ضد ارزش؟ چرا که گاهاً در زبان اعمالی ارزش است ولی در عمل به وفور آنرا در جایگاه ضدارزشی می یابیم و یا بالعکس. مانند: دوستان جواب دهند که اصرار بعضی از تازه به دوران رسیده ها و عده ای جویای نام ها و قلیلی (ته) ریش سفیدها در نشستن در صدر مجالس عزا و عروسی ارزش است یا ضد ارزش؟! دوستان هر جوابی بدهند قطعا جهت نقض آن موارد بسیاری برهان خُلف خواهد آمد. (گویند رسول اکرم (ص) همیشه در مسجد مهاجرین وانصار را به صورت گرد می نشاند تا صدر و ذیل مجلس مشخص نباشد) دوستان جواب دهند که آیا استفاده از اموال عمومی در جایگاه های شخصی یک ارزش است یا ضد ارزش؟! قطعا خیلی ها پاسخ خواهند داد ضد ارزش، این دوستان لطف فرموده و پاسخ دهند چرا در اذهان خیلی از همشهریان استفاده از امکانات دولتی یک جورایی نشانه شأن و منزلت و در برهه ای نمود و بروز ذکاوت و زرنگی است؟! حکم صحیح در این باره چگونه قابل ارزیابی است؟! (امام علی (ع) در بدو خلافت خویش می فرمایند:اموال دزدیده شده را به بیت المال بر می گردانم حتی اگر آنان را در مهریه زنانتان کرده باشید ) دوستان جواب دهند مگر نه اینست که حضور در هیئت مدیره ،موسس یا هر عنوان دیگر مساجد و تکایا و دسته های عزاداری جز زحمت و مسئولیت چیزی نیست پس چرا عده ای برای کسب آن به هر آب و آتشی می زنند؟! آیا دلیل این نمی تواند باشد که در اذهان اکثریت غالب تاکید می کنم اکثریت غالب همین مردم حضور در چنین جایگاه هایی جدای از نیّات خیرخواهانه یا ریاکارانه، جلوه ای از بزرگی و سروری است؟! دوستان جواب دهند که چقدر در باورهای دینی ما در تجلیل از خصیصه «گذشت» سخن رانده شده است پس چرا این صفت در اذهان اکثریت غالب همشهریان در مواردی مانند نزاع های محلی نشانه ای از شکست و ترس معنا می شود و واژه «انتقام» در نزد قلوب همین مردمان از ارج و رتبه بالاتری برخوردار است؟! دوستان جواب دهند که آیا جنسیت در نزد ایشان از نظر ارزش و رتبه اجتماعی دارای اهمیت هست یانه؟! اگر هست که هیچ. اگر نیست نظرشان در رابطه با فقط یک جنبه، آن هم ارث دختر از پدر چیست؟ چه کسی برای «میراثه مال» بار منفی قرار داده است؟! دوستان جواب دهند... و اما بعد: بارها در بعضی از محافل خصوصی و برخی جلسات عمومی مانند کلاسهای درس از تفاوت و تقابل باورهای شرعی و باورهای عرفی مان سخن گفته ام و عرض کرده ام که چه بخواهیم و چه نخواهیم؛ چه خوشایند بعضی باشد و چه خوشایند جماعتی نباشد، چه از پرنده ای مانند کبک خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید، بسیاری از جلوه های فرهنگی مان مشکل دارد آن هم مشکل اساسی. همچنین تاکید کرده ام و بر این رأی استوار؛ که اولین اقدام در درمان بیماری قبول و باور «بیماربودن» است وگرنه کسی که منکر هرگونه بیماری است ماهرترین و حاذق ترین طبیبان هم در درمان آن بیمار ناتوان خواهند بود. پس فابل توجه دوستان و مخاطبینی که اصولا این ذکر مصائب را برنمی تابند عرض می کنم که در جهت حل مسئله باشید وگرنه پاک کردن صورت مسئله دردی دوا نمی کند. جامعه مجازی در اسفرورین کاربران گسترده ای ندارد و معدود فعالین این حوزه هم مانند بسیاری از جنبه های زندگی اسفرورینی ها غالبا ظاهر مردانه ای به خود گرفته است و جای خالی جامعه نسوان همشهری در این فضا بسیار هویدا و مشخص بود. ولی این روزها «تی تی» اسفرورینی در وبلاگی با عنوان «تی تی و دغدغه هایش» شروع خوبی در این فضا داشته است. هر چند طبق توصیه یکی از اقوام از بکار بردن لفظ «تی تی» اکراه دارم* ولی می گویم که این «تی تی» اسفرورینی تا کنون در چند پست ارسالی از همه چیز نوشته است و از دغدغه هایش قلم زده است. این دغدغه ها می تواند کاملا شخصی باشد و گاهی هم جنبه عمومی به خود می گیرد. بی مناسبت ندیدم که در روز ولادت بزرگ بانوی جهان اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر و زن به جای عرض تبریک های کلیشه ای، وبلاگ این خواهر اسفرورینی را به شما معرفی نمایم و توصیه کنم که سری به ایشان بزنید ضرر نمی کنید. توصیه های خوبی برای همشهریان دارد. *یکی از پیرزن های پخته فامیل که به قول همشهریان یک «کلونتره زنیه» بود می گفت: «لفظ «تی تی» را متولیان زبان تاتی با لهجه اسفرورینی از «تی» گرفته اند که در فارسی معادل «تیغ» می باشد و اطلاق لفظ «تی تی» به جنس مونث عنوان مهربانانه ای به نظر نمی رسد.» خدایش بیامرزد. در قسمتی از پست قبلی «اولین مدرسه اسفرورین» عنوان شد که مدرسه مولوی تا کلاس چهارم ابتدایی دایر بوده و دانش آموزان اسفرورینی جهت ادامه تحصیل مجبور بودند که به شال بروند. یکی از دوستان همسایه بغلی عکسی ارسال کرده اند که به احتمال قوی معلمان همان مدرسه شال را در سال 1324 نشان می دهد. اولین مدرسه اسفرورین در قالب نظام نوین آموزشی در مهر ماه سال 1325 هجری شمسی شروع به کار کرده است. مکان اولیه مدرسه در مجتمع اربابی اسفرورین و در کنار انبار غلات ساخته شد که به «مدرسه اربابی» معروف گشت. اولین مدیر مدرسه اسفرورین به نام حاج قدرت الله رحمانی ثبت شده است. در کتاب «تاریخچه فرهنگ و مدارس سرزمین قزوین» آمده است: «که مدرسه دارای دو کلاس و 34 دانش آموز بوده است» ولی آقای «رفیع سلیمانی» از دانش آموزان سال اول مدرسه تعداد دانش آموزان را بسیار بیشتر ذکرمی کند و بخاطر می آورد که در زمان تعطیلی مدرسه در سال اول،ابتدای صف دانش آموزان در کنار درخت توت (درخت توت کهنسالی که هم اکنون هم در کنار مصلی نماز جمعه سر به آسمان می ساید) و انتهای صف دانش آموزان در داخل حیاط مدرسه بود. اولین دانش آموزان این مدرسه برای همه اهالی افراد نام آشنایی هستند افرادی نظیر: رفیع سلیمانی، محمدباقر سلیمانی، شیرعلی عسگری، صفت عمویی، جعفر مهرعلیان، علی قنبری، حجت اله ابراهیم خانی و .... آنچنان که از نقل و قول ها برمی آید این مدرسه؛ با توجه به بعضی تبلیغات؟! زیاد به مذاق اقشاری از مردم خوش نیامده و آن را مظهر اشاعه فرهنگ تجدد و لامذهبی در می یابند و لذا نتیجه آن می شود که تعداد زیادی از خانواده ها از رفتن فرزندانشان به مدرسه تازه تاسیس ممانعت به عمل می آورند و پیامد آن چیزی نبود جز انحلال اولین مدرسه اسفرورین آن هم تنها بعد از یکسال فعالیت. در سال 1326 واقعه انحلال مدرسه در سال دوم تاسیس مصادف می شود با ورود تیمسار باتمانقلیچ به اسفرورین. تیمسار پیرو توافقی با مهندس اعتمادی ارباب روستا، اسفرورین را اجاره می نماید. ایشان یکی از اولین اقداماتش را تلاش برای دایر کردن مجدد مدرسه قرار می دهد و لذا علی بابایی مباشر خویش را مامور پیگیری امور در قزوین می نماید و از طرفی پاکاراربابی (همان پادو) ستار نامی را هر روز مامور می کرده است که دانش آموزان را به مدرسه بیاورد و «ستار آقا» قاپون دار* اربابی که از قضا برادر علی بابایی مباشر بود را مامور تدریس در مدرسه می نماید. به هر حال تلاشها نتیجه می دهد و مدرسه دوباره شروع بکار می نماید البته آمار دانش آموزان در سال دوم با عنایت به همان جو عمومی بسیار کمترشد. همچنین از سال 1326 مدرسه اربابی به «دبستان مولوی» تغییر نام می دهد. مدرسه تا سالها تا مقطع چهارم را دارا بوده و دانش آموزان برای گذراندن کلاس پنجم و ششم به شال می رفتند. دبستان مولوی تا سال 1341 در همان محل اربابی دایر بوده است و کار ساخت ساختمان جدید در قبرستان متروکه ای که در پشت مسجد صاحب الزمان فعلی واقع است در سال 1341 تمام شده و دبستان به ساختمان جدید منتقل می گردد. پس از انقلاب مدرسه به «ابن خلدون» تغییر نام می دهد. جالب توجه اینکه این مدرسه تا سالهایی بعد از انقلاب هم به صورت مختلط دانش آموزان را در پشت میزهای کلاس درس می نشانده است. در کتاب «تاریخچه فرهنگ و مدارس سرزمین قزوین» مدیران مدرسه به ترتیب زیر آورده شده است: مدیر سال مدیر سال 1 قدرت رحمانی 1331-1325 10 محمدحسین فرجادفر 1356-1355 2 منصور رحمانی 1332-1331 11 فرج اله میرزایی 1357-1356 3 محمدعلی پرپینچی 1334-1332 12 امرالله شکوری 1358-1357 4 قدرت رحمانی 1337-1335 13 نجف مهرعلیان 1361-1358 5 عباس باغ اله 1339-1337 14 علیرضا اسماعیل زاده 1366-1361 6 حجت الله ابراهیم خانی 1340-1339 15 ... پیرمردوند چگینی 1368-1366 7 جواد شجاعی فرد 1341-1340 16 محمد میرزایی رامندی 1369-1368 8 حجت الله ابراهیم خانی 1353-1341 17 ... ... 9 زهرا مجابی 1355-1353 *قاپون دار: کسی بوده که در محل اربابی با وزن کردن محصولات کشاورزی سهم ارباب و رعیت را تفکیک می کرد. بعد از اینکه میرزا رضا کرمانی ناصرالدین شاه قاجار را در حرم حضرت عبدالعظیم از پا درآورد، میرزا علی اصغرخان اتابک که با سه پادشاه قاجار در قبل و بعد از انقلاب مشروطه کار می کرد و در نزد هرسه نیز عهده دار صدراعظمی بود بلافاصله پیامی برای ولیعهد منتظرالتخت مظفرالدین میرزا ارسال کرد که با بیت زیر شروع می شد: چرا خون نگریم؟ چرا خوش نخندم؟ که دریا فرو رفت و گوهر برآمد! * در مضمون شعر هم تبریک وجود دارد هم تسلیت و غم پنهان! و البته برای میرزا علی اصغر خان اتابک تثبیت شغل همراه با یک نموره! تملق و چاپلوسی! گذشته از جنبه تملق، حکایت حقیر نیز با ارتقاء مقام آقای احمد علی محمدی در پست معاونت برنامه ریزی، پشتیبانی و منابع انسانی شرکت شهرکهای صنعتی استان بی شباهت با حکایت فوق نیست، با این انتصاب از افتخارهمکاری با ایشان در جایگاه مدیریت توسعه و تحول اداری دانشگاه علوم پزشکی استان محروم شدم، ولی از طرفی بسیار مسرور و مشعوف شدم که ایشان با توجه به شایستگی های فراوانی که دارا هستند در سنگری موثرتر مشغول خواهند شد. آقای علی محمدی خبر انتصاب خویش را در هفته ای قبل از عید به حقیر دادند و همانجا عرض کردم که این خبر را خوب تلقی کنم یا بد؟! لبخندی زد و گفت: «بسته به تحلیل و تفسیر شما دارد» ادامه دادم: «از نظر شخصی خبر خوشایندی نبود زیرا همکار و حامی بزرگی را در دانشگاه علوم پزشکی از دست دادم ولی از جنبه عمومی این خبر نه تنها برای حقیر عیدی دلچسبی بود بلکه قطعا برای خیلی از اسفرورینی ها هم خبر خوشی خواهد بود» دیگر اینکه وقتی این خبر را به یکی از دوستان دیار خانه پدری می دادم ایشان دست به دعا برداشت و گفت:«خدا را شکر بالاخره قرار است که ناحیه صنعتی اسفرورین به سرانجامی برسد» معترضانه گفتم: «بابا! اجازه بدید بنده خدا در این جایگاه بسم الله بگویند و نفسی چاق کنند بعد شما ....» *برگرفته از کتاب جامعه شناسی خودمانی.


| Design By : Mihantheme |
