اسفرورین
 
قالب وبلاگ

برگ اول:

در مسجدی باقی مانده از عهدقدیم، جوانانی از عهد جدید در حال عزاداری هستند تلاوت قرآن و دعای زیارت عاشورا گرمابخش محفلشان است و در آخر آقایی سخنرانی دارد سخنرانی از نوع دیگر، منبر نمی رود ، روضه نمی خواند، خیلی ساده می گوید از چه می گوید:« از فرات تا فرات » ..... یعنی چه؟

از انسان دیندار و از انسان دین یار می گوید. بابا مگر چه فرقی می کند؟ انسان دیندار هم که آدم خوبی است ما را به دین یاری چکار؟

از ریشه های حادثه عاشورا می گوید از تفاوت بین معاویه و یزید و علی(ع) و حسین(ع) می گوید از تقابل بین اسلام واقعی با نشان معاویه با اسلام حقیقی با نشان  علی(ع) می گوید.

از مقایسه جبهه حق و باطل در روز عاشورا با جبهه حق و باطل در زمان های مختلف می گوید. راستی ما با این تفاسیر در کدام جبهه هستیم؟

از انواع  عزاداری ها  برای امام حسین می گوید.

و....

از هرگروه سنی در مسجد حضور دارند و به سخنان نغز ایشان گوش می دهند و یاداشت بر می دارند و ....

اینجا کجاست؟ اینجا کانون قاریان اسفرورین است کانون تخصصی مهدویت استان ... عجب؟! چطور بین این همه کانون های  بزرگ مرکز استان و شهرستانها با آن همه امکانات این محفل کوچک اما دوستانه انتخاب شده است؟

برگ دوم:

عصر تاسوعاست و جوانانی در جلوی مسجدی بزرگ و تازه تاسیس در پی راه اندازی هیات عزاداری هستند،

 1  2  3  امتحان می شود، صدا به اندازه کافی قوی است، مداح هیات نیز اشعار را روان می کند و به مداح دوم توصیه های می کند که صدای پس زمینه را چگونه ایجاد کند و...

در گوشه ای  جوانی در داخل سطلی چیزی را هم می زند چیزی شبیه کاکائو  نه بابا! شیرکاکائو کیلویی چنده ؟ تک تک می آیند هر کدام مشتی از آن به سر می مالند و  سپس برس می کشند و ....

در صفهای کناری هر کسی در پی یافتن جای دلخواه خویش است زنجیر می زنند و نگاه ها به اطراف  و در پی یافتن چشم یار....

کسی از صف جدا می شود به وسط می رود همزمان چند نفر دیگر نیز همان کار را تکرار می کنند با دخالت ریش سفیدی دوباره آنها به جایشان بر می گردند ؟!!!

یک دفعه زنجیر ها بالاتر می رود فریادها بلندتر می شود ضرب سازها بیشتر می شود  علت را جویا می شوم می گویند نوعی سلام است به هیات آن طرف خیابان.

از هیات برمی گردم می گویند در فلان حسینیه آش نذری می دهند  ضعف کرده ام و به سمت حسینیه می روم چیزی جز دیزی و قابلمه دیده نمی شود ....

صبح عاشورا برای دورماندن از وقایع دیروز به مراسم تعزیه می روم هنوز اوایل مراسم است جمعیت آنچنانی جمع نشده است جایی را می یابم و می نشینم طبل می زنند و تعزیه خوان ها با سوز  گداز می خوانند و دور علم ها  می چرخند. انصافا عالی اجرا می کنند و فضای معنوی خاصی بر مراسم حاکم.

هر چند دقیقه چای و شیرو شیرمال  و... بین جمعیت توزیع می شود و هرکدام در پی برآورده شدن نذری و رفع مشکلی.

آرام آرام جمعیت بیشتر و بیشتر می شود و صدای زنگ پیام کوتاه نیز بیشتر شنیده می شود و بازار SMS  بازی داغ داغ.

پدری به  پسرش توصیه می کند پولش را در موقع شور مراسم به امام بدهد که انشاءالله  نذرش ادا می شود. می گویم مشکلش چیست؟ می گوید پسرم سورن را خیلی دوست دارد...

تعزیه به پرده جن می رسد که لعن و نفرین زنان نثار جن می شود  اما لعن و نفرین چرا؟!!

سوم امام(ع) است می گویند امروز کاروان اسیران در شهر حرکت می کند  می گویند خیلی خوب است شتر هم می آورند. هیات آماده حرکت می شود  آقایان در جلو و زنان در عقب. جملگی نقش قوم بنی اسد را خوب بازی می کنند.

جمعیت چند هزار نفری حرکت می کند از هر کوی و برزن به جمعیت ملحق می شوند و پشم شترها کنده می شود و کسانی نیز از زیر شتر رد می شوند و اینها نیز در پی برآورده شدن نذر خویش.

جوانی از پشت شیشه بخار گرفته آن مسجد و کانون به جمعیت خیره شده است و جوانی دیگر از جمعیت جدا شده و به او می پیوندد...

[ یکشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٢٩ ] [ ٤:٤۱ ‎ب.ظ ] [ علی فخار سلیمانی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

اسفرورینی هستم، اسفرورین شهر من، زادگاه و موطن من. می خواهم از شهرم بنویسم از مردمانش، از نوع زندگی، از نوع روابط بین شان، از سنت هایش، از کوچه و خیابان هایش، از تاریخش و خلاصه از هر چیزی که فکرش را بکنید.
امکانات وب