اسفرورین
اهل دلی می گفت: «این دوقوز آباد که میگن کجاست؟!» گفتم: «دوقوزآباد هم دهی است بغل علی آباد و چی چی آباد و از این چیزا!» شاکی شد که :«داری مسخره می کنی؟ » گفتم : «نه بابا من غلط بکنم که کسی و مسخره کنم منظورم اینه کسی که خواسته باشه بگه یک جایی هم دورافتاده ست و هم بی ارزش برای نامیدنش از اصطلاح تحقیرآمیز دوقوزآباد استفاده می کنه!» گفت: «اینی که می گی اسفرورین هم شاملش میشه؟!» گفتم: «کی همچین غلطی کرده؟!» شاکی تر شد گفت: «فلان فلان شده! پس رأی گرفتی!!» این دفعه دیگه من شاکی شدم گفتم: «چی میگی؟! فلان فلان شده کیه؟ کی ازت رأی خواسته؟! چرا اینقدر برافروخته ای؟» گفت: «چند روز پیش در مجلس سخنرانی یکی از این نماینده های مجلس {منظورش کاندیدا بود} در فلان جا شرکت کردم که بازار سخنرانی چه عرض کنم بازار غیبت به راه بود و هی می گفتند: «که حاجی! چهار تا دانشگاه برده به دوقوزآباد اونو تو بوق و کرنا کرده، حاجی دانشگاه ما رو ضعیف کرده حاجی فلان کرده حاجی بهمان کرده، اونجا به اسفرورین میگه دوقوزآباد و میاد اینجا به ما میگه که شما بیشتر از اینها لیاقت دارید به من رأی بدید تا خدمت کردنو به شما نشون بدم» گفتم: «چه عرض کنم؟!!!» ازمن جدا شد و با خود زمزمه می کرد: بارالها روا مدار که گدا معتبر شود.... رندی از دوستان می گفت: «میدونی وعده سرخرمن چیه؟» گفتم: «درسته بی سوادم اما نه تا این حد» گفت: «تا یک ماهی بازار وعده سر خرمن گرم که چه عرض کنم داغ داغه» نفر سوم جمع دوستانه پرسید؟ «بنال ببینیم چی شده؟» ادامه داد: «اون مشکل منو که خبر دارید؟» گفتیم:«آره به سلامتی حل شد؟» گفت: «نه! ولی به پیشنهاد فلانی که از سیاست بیشتر از ما می فهمه رفتم پیش .... و مشکلمو به ایشان عرضه کردم و طلب کمک کردم ایشان قول داد که: «حتما کمک می کنه اما ا ا ا» همزمان پرسیدیم: «اما ا ا چی؟» گفت: «طاقت بیارید میگم!» آقای تشنه خدمت! گفت: «که من اگر نماینده بشم دستم بازتره برای حل مشکلت! انشاالله کمک کنید تا مؤفق بشم بعدش درخدمتیم،» گفت گفتم: «مورچه چیه کله پاچش چی باشه! من کی باشم که کمک کنم من چارتا رأی دارم اونو به شما قول میدیم،» گفت: «نه دیگه اومدی نسازی» گفتم: «یعنی چی؟!» گفت: «شما ترتیب یک جلسه مفصل در منزل را بدهید و چند دقیقه ای مزاحتمان خواهیم شد انشاالله بعد از انتخابات و در صورت پیروزی مشکلت را حل شده فرض کن» گفتیم: «خب بعدش!» گفت: «خب نداره! دیدم داره منو سیاه می کنه و وعده سر خرمن میده بدون خداحافظی از محضرش! مرخص شدم.» آقای فرصت طلب می گفت: «خدا خواسته باشه تو این یک ماه خودمو می بندم بیا کمکت می کنم تو هم به نوایی برسی، چیه همش سرت تو کامپیوتره هی اون تو چیز می نویسی،» گفتم: «دلت خوشه هاااا مگه میشه یک ماهه آدم خودشو ببنده!» گفت: «چرا نمیشه! اگه تو هم یک هزارم آی کیو! ی منو می داشتی سرت بی کلاه نمی موند!» گفتم: «اینقدر نکوب تو سر مال بگو چیکار کردی مگه این یک ماه چه خبره؟!» گفت: «به من ربط نداره چه خبره ولی همینجوری پشت سرهم داره مشکلاتم حل میشه!» گفتم: «کدوم مشکلات؟! چه جوری؟» ادامه داد: «سالها بود دنبال تراکتور بودم الحمدالله و به برکت انتخابات به آرزوم رسیدم!» گفتم: «خب دیگه» گفت: یادته چقدر پیگیر اون وام باغداری بودم ولی موافقت نمی شد الحمدالله به کمک آقای ... کارمند بانک اونم حل شد!» گفتم:« دیگه» گفت: «پسرم یکی دو ترمی بود که مشروط می شد الحمدالله اساتیدش به استعداد نهفته ش پی بردند و مشکل اون هم حل شد که هیچ خودمم انشاالله از ترم بعد دانشجو میشم!» گفتم: « آفرین دیگه» خنده ای کرد و گفت: «عید نزدیکه و مخارج بالا از یکی از این بنده های خدا سور و سات عید و کیف و کفش و لباس بچه ها رو هم گرفتم و همینجور ادامه داد .... گفتم: «خدا رو شکر مهم حل مشکل مردمه وگرنه نیت که مهم نیست!» ادامه دادم : «حالا در مقابل چیکار کردی؟» گفت: «قول رأی بهشون دادم» گفتم: «لامصب مگه رأیتو دونه ای چند حساب کردی؟!» بدون هیچ حاشیه پردازی و این چی گفت و اون چی جواب داد شنیدیم که بالاخره حکم شهردار اسفرورین آقای تبسمی توسط استاندار امضاء شده و بالحمدالله بعد از ماه ها جنگ و جدل که کی شهردار می شود و نوع بومی بهتر است یا غیر بومی و از این حرفها، این امضای حکم خط پایانی بر تمام مفروضات قبلی بود. از من نشنیده بگیرید ولی شنیدم ایشان گزینه پیشنهادی مدیرکل همشهری است.
| Design By : Mihantheme |
