اسفرورین
 
قالب وبلاگ

در شب اربعین حسینی سعادتی نصیبم شد که در محفل هیات رزمندگان اسفرورین حضور یابم ظاهرا طرح هایی که در گذشته- که حضور منظم تری در این هیات داشتم- در ذهن اعضا بود جامه عمل پوشیده و هیات از مسیر کاملا مذهبی رویکردی فرهنگی را نیز آغاز کرده است. و هیات هر ماه یکباربه صورت گسترده تر با عنوان مجمع تشکیل شده و بحث هایی فرهنگی طبق برنامه بیش بینی شده ارائه می گردد. در شب مذکور دوست و همکار عزیز آقای احمد علی محمدی در باب تا ثیر قیام عاشورا سخنانی ایراد فرمودند. بعد از سخنرانی حاضرین از نحوه ارائه خدمات مرکز بهداشتی درمانی اسفرورین گلایه هایی را عنوان نمودند و جهت ارتقا آن درخواست هایی نیز داشتند و آقای علی محمدی نیز توضیحات مبسوطی بیان نمودند واز اقداماتی که انجام شده و همچنین از محدویت های موجود در ساختار اداری بیاناتی داشتند. در ادامه با توجه ارتباط موضوع وقتی درخواست کردم و از منظری دیگر موضوع را مورد توجه قرار دادم. سخنانم را با ذکر خاطره ای آغاز کردم:

چند سال پیش یکی از همشهریان دچار ایست قلبی می شود و اتفاقا یکی از روحانیون شهر ایشان را سریعا به درمانگاه اسفرورین می رساند.  مرد میانسال سریعا به روی تخت اتاق اورژانس منتقل می شود و همراهی دیگر جهت اطلاع به دنبال پزشک درمانگاه می رود در همین حین در اورژانس بسته می شود و قصه آغاز می شود،

می پرسید چرا؟ چون درب اطاق اورژانس چه در داخل و چه در بیرون فاقد دستگیره بوده و بیمار دچار ایست قلبی و همراهان در داخل اتاق و پزشک و سایر همراهان دربیرون از اتاق در جستجوی منفذی برای ورود به اطاق.  باقی ماجرا را ذهن پویای شمای خواننده این سطور می تواند تجسم نماید. درام داستان آنجا سنگینتر می شود که شماره تماس راننده آمبولانس را نیزجهت اعزام مصدوم به تاکستان بعد از کلی جستجو پیدا می کنند و اینچنین دفتر زندگی پدری در درمانگاه اسفرورین بسته می شود.

این کوتاهی و قصور توسط روحانی مذکور به حقیر گزارش شد و بنده نیز عینا موضوع را به عنوان یک تخلف درمانی به واحد مربوطه در دانشگاه (ستاد هدایت بر درمان) منتقل کردم و بنده نیز به عنوان کارشناس ستاد جهت تحقیق میدانی به درمانگاه مراجعه کردم ....

یکی از پرسنل بومی درمانگاه که می دید اینبار کوتاهی در انجام وظیفه خسرانی در پی دارد شگردی را پیاده کرد و به نزد خانواده متوفی رفت و ضمن آرزوی علو درجات برای تازه گذشته عنوان می کند: «مگر مرحوم فاقد وارث می باشد». خانواده داغدار در کمال تعجب در مقام پرسش می گویند:«چطور مگه؟» پرسنل مذکور نیز با ژستی دلسوزانه اضافه می کند:«والله شنیدم فلانی (منظور نگارنده) وکیل شما شده و از طرف شما از درمانگاه شکایت کرده است و هرروز در پی تحقیق و تفحص و...» و باقی ماجرا را می توانید حدس بزنید خانواده از همه جا بی خبر پیغام پشت پیغام به بنده که «فلانی پسر دارد دختر دارد برادر دارد و نیازی به وکیل و وصی ندارد و الی آخر»

به دوستان هیاتی گفتم که درست است که ارگان های خدماتی ما باید دارای امکانات کامل باشند ولی آیا ما شهروندان به عنوان گروه های هدف این خدمات، مطالبات خودمان را از این ارگانها به طور کامل درخواست کرده ایم؟ در چند مورد در صورت مشاهده قصور و کوتاهی پیگیر حقوق از دست رفته خودمان بوده ایم؟ همین درمانگاهی که همه از نحوه ارائه خدمات در آن نالانیم چند بار گزارش قصور پرسنل آن را به مراجع ذیصلاح ارائه داده ایم؟

آنچه رویت می شود اینکه در جامعه امروز اسفرورین قصور و تخلف آنچنان نکوهیده و منکر نیست که پیگیری حقوق شهروندان توسط خودشان مورد مزمت قرار می گیرد. شاید ذکر داستانی دیگر موضوع را بیشتر باز نماید:

دوستی عنوان می کرد که پدرم جهت کاری سحرگاهی قصد بیرون کرد از دروازه بیرون نرفته برگشت. سوال کردم: «چرا برگشتی؟» گفت: «فلانی(منظور صاحب نانوایی همسایه) دارد آرد بار می کند و ترسم از آن است که چنانچه لو برود بگوید من چون دیده ام حتما منبع ارائه گزارش هستم».

می بینید؟ فروش آرد سهمیه اهالی منکر نیست ولی...

بی خیال! خیلی طولانی شد.        

[ دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ ] [ ٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ علی فخار سلیمانی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

اسفرورینی هستم، اسفرورین شهر من، زادگاه و موطن من. می خواهم از شهرم بنویسم از مردمانش، از نوع زندگی، از نوع روابط بین شان، از سنت هایش، از کوچه و خیابان هایش، از تاریخش و خلاصه از هر چیزی که فکرش را بکنید.
امکانات وب