اسفرورین
 
قالب وبلاگ

قدیمیای اسفرورینی می گفتند که یک بنده خدایی می خواست باغشو آب بده و لذا به نزد میراب اون موقع و موتورچی کنونی رفته و از ایشان تقاضای چند ساعتی آب می کنه  و میراب به این دوست بار سفر بسته عرضه می دارد کی و چند ساعت آب لازم داری؟ قهرمان داستان میگه چقدرش واسم مهم نیست اما زمانی باشه که نه هوا سرد باشه نه گرم، هم آفتاب باشه هم نباشه، باد که نه اما نسیم باشه ووو.

حالا حال و روز آن میراب را کسانی مثل حقیر در اسفرورین دارند که عشق و هنرشان نوشتن چند خطی در باب مسائل اسفرورینه. باید جوری بنویسیم که نه به فامیل بربخوره نه غریبه از آن دلگیر بشه، نه بالا محلی از اون بدش بیاد نه پایین محلی از اون خوشش بیاد، نه روی سخنت به شیخ قدرتی ها باشه نه به رجبی ها، نه به مسئولین شهر بالاتر از گل بگی و هم حرف دل همشهری ها رو بزنی، نه اسم کسی رو ببری و نه حتی ایما و اشاره کنی که خیلی ها متوجه نمی شند و اونایی هم که مثلا متوجه میشند به صد نفر ربطش میدند و آخر منظور ادا نمیشه. نه از بدی های شهر بگیم چون تو منطقه آبرو داریم و نه از خوبی ها بنویسیم که چاپلوسی و خود بزرگ بینی میگند مزمومه. خلاصه خیلی بند های دیگه که اگر ادامه بدم باز خیلی ها به خودشون می گیرند. مانده ام که آن میراب چه زمانی را واسه اون بنده خدا جهت گرفتن آب تعیین کرد تا حداقل از نبوغش من هم (سوء) استفاده کنم و چطور نوشتن را یاد بگیرم.

باور کنید همین الان هم عده ای با خوندن حکایت بالا سعی می کنند که کشف کنند که قهرمان داستان جد مثلا چندم فلان کس بوده تا به ایشان برسانند که فلانی همچین جسارتی تو کامپیوتر! کرده. 

دوست دارم هرکسی این مطلبو میخونه به من بگه که چه جوری بنویسم فقط یواشکی سرک نکشید حداقل یه راهنمایی کوچیک بکنید. شاید منو به این نتیجه رسوندید که از این فرم نوشتن بی خیال شم.

[ یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢۳ ] [ ۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ علی فخار سلیمانی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

اسفرورینی هستم، اسفرورین شهر من، زادگاه و موطن من. می خواهم از شهرم بنویسم از مردمانش، از نوع زندگی، از نوع روابط بین شان، از سنت هایش، از کوچه و خیابان هایش، از تاریخش و خلاصه از هر چیزی که فکرش را بکنید.
امکانات وب