اسفرورین تات دی

سالهاست وقتی یاد یک بنده خدایی را میکنم نقش گل در ذهنم تداعی می شود. لابد می گوئید چه رومانتیک! حتما فکر کردید که داستان عشق و عاشقی است و طرف دیگر این عشق رومانتیک کیست؟

تا  داستان بجا های باریک کشیده نشده اجازه دهید بگویم که قصه چیست. اولا اینکه شخص شخیص کسی نیست جز آقای قربان یوسفی شاعر و فرهنگی همشهری

اما ماجرای قصه اول نوشتار: این یاد گل افتادن برخلاف ظاهر رومانتیک دلیل مسخره ای دارد؛ در اواخر دهه 60 در قالب «طرح کاد» چند ماهی را در دبستان شهید اسماعیل مهرعلیان کارآموز بودم. هر چند نسبت نه چندان دور فامیلی هم داریم ولی اولین آشنایی من با ایشان در این زمان اتفاق افتاد. حاج قربان تازه کارش را به عنوان معلم حق التدریسی شروع کرده بود. دبستان یک دفتر کنترل ورود و خروج داشت که معلمین مدرسه در هنگام ورود و خروج با ذکر ساعت آنجا را امضاء می کردند. بگذریم که بعضی از معلمین امضاء چند روز آینده را هم گاها به صورت کنتراتی می زدند تا زمان ذیقیمتشان به بطالت نگذرد.

یکی از امضاء هایی که توجه مرا جلب کرد و هنوز بعد از گذشت بیش از دو دهه کماکان در ذهنم جا خوش کرده امضای آقای قربان یوسفی بود که به شکل یک گل شکوفا رقص ملیحی را بر صفحه دفتر تداعی می کرد. این است که در طی این سالهای مدید هر وقت که در خدمتشان هستم این ماجرای گل ول کن ما نیست. باور بفرمائید این موضوع را حتی تا کنون به خود ایشان هم نگفته ام.

اما قصه و مقدمه به چه بهانه ای؟! اخیراً این شاعر تات زبان و فرهنگی همشهری به فعالین حوزه مجازی پیوسته و وبلاگ «اسفرورین تات دی» را راه اندازی کرده و مطالب قلمی خود را در معرض دید عموم گذاشته است.

حقیر پیش از این در اینجا و اینجا از مطالب وزین ایشان بهره جسته ام.  ضمن خیرمقدم به ایشان،  امید دارم که این دوست عزیز در این عرصه نیز همچون دیگر زمینه های زندگی موفق و موید باشند.

به شما نیز توصیه می کنم که پیگیر مطالب ایشان در این آدرس باشید مطمئن باشید ضرر نخواهید کرد

/ 10 نظر / 31 بازدید
علی صمدی روش

سلام وقت بخیر دوست گرامی روز خبرنگار را به شما تبریک می گویم که رسالت بزرگی بردوش داید و خبرهای روز شهر و شهرستان را به اطلاع همشهریان و افراد علاقه مند می رسانید. برایتان آرزوی توفیق روز افزون را از درگاه خداوند منان را تقاضا دارم.

قربان یوسفی

سلام دوست عزیز ممنون از ابراز محبت حضرتعالی یادش بخیراین عکس خاطره صبح روز 4 اردیبهشت 88 ساحل زیبای خزر منطقه زیباکنار درهوای سرد پس از بازی فوتبال با دوستان هییتی را یاد آور می شود

احمدی

بعضی از نظر دهندگان در متن بالا جزو همان مجلس بودندکه با یوسفی مخلفت کردند چرا مقام عظمی ولایت را بعنوان مداخله گر در نظرات شما عنوان میکنن حتما تذکر بدهید وگرنه کارش با بچه های بالا خواهد بود شما هم نباید اضهار نظر چنین افرادی را که معلوم الحال هستن تایید کنیدالبته از طرفی هم خوبه چهره واقعی شان توسط افرادی چون بر ملا میشود

تات

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند، نه هرآنکه آینه سازد سکندری داند،نه هر که کله کج نهاد و تند نشست،کلاه داری و آیین سروریس داند،تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن، که یار خود روش بنده پروری داند

تات

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند، نه هرآنکه آینه سازد سکندری داند،نه هر که کله کج نهاد و تند نشست،کلاه داری و آیین سروریس داند،تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن، که یار خود روش بنده پروری داند

تات

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند، نه هرآنکه آینه سازد سکندری داند،نه هر که کله کج نهاد و تند نشست،کلاه داری و آیین سروریس داند،تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن، که یار خود روش بنده پروری داند

تات

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند، نه هرآنکه آینه سازد سکندری داند،نه هر که کله کج نهاد و تند نشست،کلاه داری و آیین سروریس داند،تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن، که یار خود روش بنده پروری داند

ق.مهرعلیان

اقای یوسفی پایه چهارم دبستان معلم ما بود وامضایی که می فرمایید را ما کاملا یادمان هست من ویکی از رفقا ان زمان امضا اقای یوسفی را تمرین میکردیم یادش بخیر اون سال سال اولی بود که ایشان تدریس میکردند وما ارادت خاصی به ایشان داریم