یک عکس و دو خاطره

چند وقتی را به شدت گرفتار بودم و البته شما بی نصیب از مزاحمت های من. عید را به شما تبریک گفته و آرزوی سالی پر از موفقیت و بهروزی را برای همگی دارم.

واما بعد:

      چند روز پیش یکی از دوستان عکسی از یک کوره آجرپزی دستی را به حقیر داد. آن چنان که می دانید در دهه ای پیش از این آجرپزی و کوره دستی از مشاغل هر خانواده اسفرورینی به شمار می رفت. با دیدن عکس به یاد خاطره ای افتادم و آن اینکه در ایام کودکی و در برهه یادگیری کلام و گشودن زبان، لفظ «کوره» را سخت آموختم و «کوره» را «پوره» می گفتم و هرچه خانواده اصرار بر این داشت و تکرار می کرد که بگو: «کوووووره!» باز تکرار می کردم «پوووووره» والبته به خیال خودم درست تکرار می کردم.

یک خاطره دیگر:

    هم سن و سالان من یادشان هست که یکی از راه های کسب درآمد برای نوجوانان آن دوره بار زدن آجر به کامیونها بود که برای هر نفر درآمدی بین 5 تا 10 تومان به همراه داشت. خوب به خاطر دارم میانه دهه 60 بود که به همراه یکی از همبازیان دوران کودکی جهت بار زدن یک کامیون داف به سرکار رفتیم و قرار بر این بود که در پایان کار به هر کداممان 5 تومنی پرداخت گردد. با هر زحمتی بود کار به اتمام رسید و در پایان صاحب کوره با دست زدن به جیب خود اظهار داشت« ای داد پولِم کیو بِمندیه» و وعده فردا را داد. فردا جهت گرفتن طلب رفتیم اظهار داشت که کاری نکردید که اینجا بازی می کردید اومدید هم سوار ماشین شدید و هم تازه هندوانه ای هم به رگ زدید. دست از پا درازتر برگشتیم و به شدت از دست ایشان دلخور و ناراحت و با خودم گفتم که حلالش نخواهم کرد. چند سال پیش بنده خدا عمری به دنیا نداشت و به دیار حق شتافت. در تشییع جنازه اش شرکت کردم به یاد این خاطره افتادم و ناخودآگاه اشک در چشمانم جاری شد و انگار هیچ کدورتی از او به دل نداشتم و چشیدم حلاوت حلالیت را.

/ 5 نظر / 38 بازدید
مهرعلیان

سلام. حاجی چه خبر از حاجی اقبالی؟با اینهمه پرونده درگیری و اسلحه وقت نفس کشیدن داره؟چه میکنه؟ آقایی ململی چطور؟درست گفتم؟آقای شهردارو میکم؟ کاش یه آماریم از این اعضای شورای شهر بدید؟بجز ریش گرو گذاشتن دیگه چیکارا میکنن؟ آقا شما که زحمت میکشی یه آمار از آدمایی بده که دلسوز این شهرن.منظورم به اوناییی که همیشه تو همه عکسا هستن نیستا.برامون بدید خوشحال میشم. سپاس یاعلی...

مهرعلیان

سلام خب حاجی درگیری ..... هرچند تلخه .ولی بگذیم. فقط یه درد اینکه خسته ایم از بس هرجا میگیم اسفرورینی هستیم.بهمون میگن :راستی شما اینهمه تجهیزات درگیری رو از کجا تهیه میکنید؟ حاج آقا اقبالی خدا بهتون صبرو تن سالم بده.

حبیب اله بهتویی

سلام دوست عزیز و فرهنگی و اهل قلم خاطرات بسیار جالب و خواندنی هست، خاطره تلخ فوت آقای محمدی قطعا برای اهالی اسفرورین با خاطره از خود گذشتگی خود و خانواده اش به حماسه ای یزرگ تبدیل و از یادها نخواهد رفت. کج اندیشان و پست اندیشان و کوتاه فکران هر چه در مورد قوم و قبیله ای بگویند تاثیری در اراده آنها نخواهد گذاشت. گالیله وقتی از دادگاه کذایی خارج شد پا به زمین کوفت و گفت من اعتراف کردم تو گرد نیستی اما تو بگرد ، راست و دوروش باجی گردن هم خوب بود راست هست. وفق باشی و قلم در دست و روان نویس . خدانگهدار

باقری فر

سلام حاج علی . حال واحوال چطوره ؟ بر وبچ خوبن ؟ اتفاقا بنده نیز یه بار در عمرم به یه خاور آجر زدیم وبه ما 20 تومن دادن ولی به گرد و خاکی شدنش نیرزید وتوبه نصوح کردم .که دگر آجر نزنم به جز از اون یکی و دیگری وچند تای دگر.

دوست

سلام راستی اولین مسئول کتابخانه عمومی شهر اسفرورین کی بود پس سری به ما بزنید