باز هم زلزله ای دیگر

باز هم زلزله ای دیگر!

باز هم آه و شیون و زاری!

باز هم آوار و درد و مرگ  و سوگواری!

باز هم دوربین و عکس و خودنمایی!

باز هم مدیر و مسئول و سردرگمی!

باز هم حادثه و بی آبی و بی غذایی!

بازهم کنسرو و کمپوت و تن ماهی!

باز هم گم شدن پتو و چادر برزنتی!

باز هم مسابقه رفت و برگشت رئیس و مدیر و نماینده!

باز هم ....

سالهاست که این اخبار بطن حوادث طبیعی و انسان ساز را به خود اختصاص می دهند و دیگر هیچ!

ملت جالبی هستیم هر ساله تعویض مبلمان منزل از واجبات است ولی دریغ از تهیه یک کیف کمک های اولیه!

شگفت انگیزتر که انواع کلاس های موسیقی و زبان و گلیم بافی و  اسکیت و ... را برای خود و فرزندان واجب عینی می دانیم و هزینه های آنچنانی می کنیم ولی دریغ از شرکت در یک کلاس کمکهای اولیه رایگان!

مسئولین جالبتری هم داریم که ساعتها صرف زمان و جلسه پشت جلسه برای هرچه پرشورتر برگزار شدن فلان مراسم سیاسی و عبادی و فرهنگی و ... ولی دریغ از صرف زمانی برای شناخت مخاطرات پیرامون و کاهش آسیب و حفظ آمادگی و تمرین و مانور ...

از مدیریت بحران فقط روشن کردن آژیر آمبولانس ها را یاد گرفته ایم و گذاشتن دوی سرعت در سریع رسیدن به صحنه حادثه که این در مدیریت بحران جهانی دارای نمره منفی است آن هم به چه درشتی.

خاطره ای دارم از زلزله آوج:

در زلزله آوج، 24 ساعت ابتدایی را در روستای چنگوره مشغول مدیریت درمان و انتقال مصدومین بودم که نهایت همکاری  با مردم آسیب دیده و سوگوار برقرار. که ناگهان خبر آمد که وزیر کشور وقت آقای موسوی لاری واکیپ همراه!! قصد بازدید از روستا را دارند با  تجربه ای که داشتم به همکاران درمانی و هلال احمر نوید حادثه ای را دادم که دوستان و همکاران منکر شدند و این بازدید را فرصتی برای رفع مشکلات می دانستند. وزیر آمد که با آمدنش هیجان کاذبی را به مردم دردمند تزریق کرد و چه راهی بهتر و سهل تر از حمله به آمبولانس ها برای تخلیه این هیجان و ....

و اما اکنون بعد از 10 سال و تجربه چندین زلزله کوچک و بزرگ دیگر؛ بازهم اخبار مملو از گزارش سفر مقامات عالی رتبه به مناطق زلزله زده بدون هیچ مبنای علمی!

چرا؟ بحث طولانی است و تخصصی؛ فقط این نکته قابل ذکر است که اولین عارضه حضور این مسئولین اختلال در امر کمک رسانی نیروهای عملیاتی است و دیگر هیچ!

خاطره ای دیگر و دلیلی عینی تر:

زلزله الموت را و مرحوم امامی استاندار فقیدمان را که یادتان هست، زلزله ای با 3 نفر کشته ولی هلی کوپتری را بلند کردیم که مناطق آسیب دیده را ببنیم، برای چه منظوری؟ نتیجه آن شد که به یاد داریم زلزله با 3 نفر تلفات و سقوط هلیکوپتر با تلفاتی دوبرابر و مرگ یک استاندار و ....

به هرحال تجربه نشان داده که روزگار این مرزوبوم با حوادث این چنینی سرشته شده است و لازمه مقابله با آن آمادگی است آن هم نه فقط در مسئولین که ما مردم تکلیفی بزرگتر برگردن داریم، باید خود را آماده کنیم، باید برای لحظات بحرانی برنامه داشته باشیم که کار سختی نیست وقتی برای سرخ کردن و ذخیره سبزی، خورشت قورمه سبزی در فصل سرما برنامه داریم چرا نباید برای حوادثی که برای مان حکم مرگ و زندگی را دارند تدبیری بیاندیشیم؟!

تا کی ...

بی خیال! بدرود تا حادثه ای دیگر و تکرار صحنه های تکراری!

/ 2 نظر / 51 بازدید
صدرا

اين موارد ريشه در بنياد فكري ضد اومانيستي و ضد اگزستانسياليستي ايرانيان امروز دارد كه در آن "انسان" به خودي خود اصولا واجد ارزشي نيست و طبيعتا براي اين انسان فاقد ارزش، حقوقي نيز متصور نيست كه زندگي بهينه و حق زيستن و ... از جمله اين حقوق اند. اين تفكرات ضد انساني طي سال ها در بدنه جامعه و از بالا تغذيه و تقويت شده است و به اين منجر شده كه به هر حال عمر دست خداست و برخي نيز به ناجار بايد در زير آوار و ... جان بدهند!!

صدرا

فرهنگ انسان دوستي و نوع دوستي و اومانيستي و اميد به زندگي است كه تلفات ناشي از زلزله 8 ريشتري ژاپن بر جاي نمي گذارد و مطمئن باشيد براي سونامي اش هم راه حلي پيدا خواهند كرد يا نجات 33 معدن چي در شيلي يا طوفان نيوئورلئان آمريكا كه در هنگام بازديد جرج بوش از اين مكان سياه پوستان مهاجر آمريكايي كه به بلوغ اومانيستي رسيده اند محل سگ هم به اين رئيس جمهور نمي گذاشتند و كسي نامه به دست ديده نمي شد!! اومانيسم است كه انساني كه شهروند جهاني شده است را بر مي كشد و با صلح كنار هم قرار مي دهد(افتتاحيه و اختتاميه زيباي المپيك 2012 تجلي خوبي از اين مفهوم بود). به هر حال اگر ما با بي قانوني و فرهنگ صرفا آخرت گرايي نلرزيم زمين نمي لرزد ...