گداباشی

چند روزی بود که در حال مطالعه کتاب «قحطی بزرگ و مرگ و میر  در ایران» اثر محمدقلی مجد بودم نویسنده در این کتاب با جمع آوری اسناد و مدارک موجود تصویری از ایران ابتدای قرن چهاردم شمسی به خواننده ارائه می دهد.  صاحب اثر با جمع آوری بریده روزنامه ها و گزارش سفارتخانه ها و کنسولگری های خارجی به خواننده می گوید که چطور ایران تحت تاثیر جنگ جهانی اول که در اشغال انگلیسی هاست دچار قحطی بزرگ می شود. به نحوی که مردم برای قرصی نان از گدایی که هیچ از زدوخورد با یکدیگر ابایی نداشتند.

واقعا تصور واقعی بودن صحنه هایی مانند رها شدن اجساد مردگان بدون تدفین در کوچه و پس کوچه های شهر و روستا، علف خواری که چه عرض کنم همه چیز خواری مردم و ... برای من یکی مقداری ثقیل بود. در موارد متعددی در گزارشها اشاره می گردد که اقلام غذایی به حدی کم بود که حتی در صورت داشتن پول هم قادر به خرید آن نبودید و دیگر اینکه مردم از خوردن علف، سگ و حیوانات مرده و حتی اجساد مردگان ابایی نداشتند.

بیشتر مشتاق مطالبی بودم که وضعیت قزوین و مناطق اطراف علی الخصوص اسفرورین را در این سالهای قحطی نشان دهد که در معدود اشارات گزارشی است که سرلشگر ال. سی. دانسترویل فرمانده نیروهای بریتانیایی در شرح سفرش از قزوین به همدان نوشته است او خارج از شهر را اینگونه توصیف می کند: « ... زیباترین گلها  بالای گذرگاه سلطان بلاغ*، دقیقا بالای نقطه ای که جنازه هفت قربانی بخت برگشته قحطی قرار داشت روییده بود. مسیر بین قزوین و همدان را جابجا جنازه قربانیان قحطی پوشانده بود...»

بدین منظور به سراغ تنی چند از گنجینه های تاریخ شفاهی اسفرورین رفتم واز تاثیرات قحطی در اسفرورین پرسیدم و آنان نیز آنچه که از دوران طفولیت به یاد داشتند و یا از پدران و مادران خود به یاد داشتند ذکر می کردند. با کنار هم قرار دادن این خاطرات این نتیجه عایدم شد که وضعیت روستای اسفرورین به تأسی از سایر مناطق روستایی از وضعیت شهرها بهتر بود و همچنین با توجه به اینکه در مسیر اصلی ترانزیت نیروهای اشغالگر بریتانیایی قرار نداشته ذخیره گندم و آرد در کندوله ها ؟! حفظ می گردد. که در این اثنا تعداد معدودی از اهالی با مراجعه به قرارگاه نیروهای بیگانه در سیادن در قبال دریافت وجهی ناچیز مکان های مخفی کردن خرمنگاه ها و ... اسفرورینی ها را لو می دادند که این نقطه ننگ هنوز هم بر تارک آن افراد نقش بسته است.

بگذریم در جمع آوری این مستندات به طنز تلخی برخوردم و خلق شغلی به نام «گداباشی» در اسفرورین و اطراف بود. تعداد گداهای وارد شده به اسفرورین به حدی زیاد می شود که آسایش از مردم سلب می گردد و در بعضی مواقع توان مقابله با گدایان نبوده است در توصیف این شرایط دنیادیده ای می گفت: « در منزلی مادر خانواده با درست کردن خمیر در تدارک پخت نان بوده است که گدایان داخل کوچه به طریقی متوجه آن می شوند و به زور وارد خانه شده و علاوه بر خوردن و بردن خمیر سایر اقلام غذایی را هم چپاول می کنند».

جهت حل مشکل ساکنین هر کوچه ای با استخدام افرادی سعی در جلوگیری از ورود گدایان به کوچه خود می شدند که به این افراد اصطلاحا «گداباشی» می گفتند. گداباشی با استقرار در ورودی کوچه با ابزاری مانند چوبدستی و شلاق به مقابله با گدایان پرداخته و یا مانع از ورود آنها به کوچه می شدند ویا با درست کردن صف؛ گدایی آنها را در منطقه تحت کنترل نظام مند می نمودند.

* سلطان بلاغ در 8 کیلومتری جنوب آوج واقع است.

/ 8 نظر / 20 بازدید
صدرا

جالب بود. به نظرم اين شغل شريف بايد تا امروز نيز ادامه پيدا مي كرد!‌ گداهاي "ميز "و "سمت" در اين شهر گداباشي هاي قهاري را مطالبه مي كند! راستي كاش آقايان دست از سر آن "تپه" ي ياداشت پيشين بردارند. از نظر قانوني و چه مي دانم شايد شرعي؟ اين تپه نبايد دستكاري شود. شما آقاي فخار دستتان مي رسد كاري بكنيد و منتقل كنيد. چندين سال پيش آقاي دكتر ملاصالحي از باستان شناسان بزرگ كشور در صحبتي كه در تپه زاغه با ايشان داشتم گفتند كه ما جرات دست زدن به تپه هايي چون اسفرورين را نداريم چراكه "گمانه زني" (حفاري براي يافتن نمونه ها و نشان ها)بدون پشتيباني هاي بعدي آسيب زاست. حال ما خود گمانه ها مي زنيم!!

الغدیر

لوازم التحریر ایرانی با کیفیت خوب و قیمت مناسب. آدرس: اسفرورین ، پایین تر از میدان امام (ره) روبروی بانک کشاورزی.

نوري

دزدي مطلب سايت اسفرورين سوشال را از www.emdadgar.com/special/others/entegad.htm ببينيد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام این نوری مثلا شق القمر کرده حیف این جور افراد که اصلا نفس میکشند

ابراهيمي

ميگم تو شهر شما فك كنم كلنك رو به يه جاي ديگه هم ميزنن!! خا ك تو اون سرتون كنند كه اينقدر از ما چشم وهم چشمي كنيد آخه بيشعور تو رو چه به اين كار راستي ما ميخوايم يه دستشويي عمومي هم تو شال بزنيم حتما به مسئولين زذي ربط خبر بده

لوشگوج

به این مثلا وبلاگ نویس شالی میگم حتما بعد از آماده شدن دستشویی عمومی! خبر بدید جهت افتتاح!!! خدمت می رسیم[نیشخند][قهقهه]

رحمانی

آقای ابراهیمی راست میگه ایشون اولا با این نظر نشان دادند که به عنوان یکی از فرهنگی کارهای شالی چقدر مودب هستند. دوما اینکه آقای ابراهیمی شکسته نفسی فرمودید نگفتید که شال در خیلی زمینه ها اول هستش: مثلا میدونید که شال بالاترین سرانه قتل و اعدام را در استان داراست؟ آیا میدونید شال رتبه اول خودسوزی دختران و زنان در استان را داراست؟ آیا میدونید رتبه اول خِفت گیری رانندگان را در استان داراست به نحوی رانندگان مناطقی مانند دانسفهان، خیارج، خوزنین، قلعه حق مسافرکشی و گذر از شال را ندارند.... آیا می دونید ... آره برادر شما خیلی پیشرفت کردین و جلو رفتین. البته با عرض پوزش از شهروندان شریف شال. بالاخره خواستم جوابی به این ابراهیمی وبلاگ نویس داده باشم

مهرعلیان

با سلام به نظر شما مطالب عنوان شده توسط گنجینه های تاریخ شفاهی مربوط به جنگ جهانی دوم نیست؟