راست و دوروش باجِ گردن

  • گفت: «چرا خبر «رئیس شورای شهرستان» را کار نکردی؟» گفتم: «خبر نداشتم» گفت: «تو خبر به این مهمی را متوجه نشدی؟!» گفتم: «حالا دعوا نکن خبر را بگو» گفت: «آقای فیضی عضو شورای اسلامی شهر اسفرورین به عنوان رئیس شورای شهرستان انتخاب شد.» گفتم: «هم خوشحال شدم و هم به ایشان تبریک عرض می کنم و انشاالله بتوانند همچون گذشته مفید واقع گردند.»
  • چند روز پیش قرار شد از دفتر یکی از مدیران کل استان وقتی برای شورای اسفرورین هماهنگ کنم! با مسئول دفترشان که از دوستان قدیم حقیر بود تماس گرفتم و موضوع را منتقل کردم. ایشان با رگه هایی از شوخی و جدی گفت: «برای خودت وقت هست ولی برای شورا نه!» با تعجب گفتم: «چرا!» گفت: «شورای شما می آیند اینجا و کل اداره  را رو سرشان می گذارند و لذا نمی شود» گفتم: «اصلا وظیفه شورا همین است اگر غیر از این بود باید شاکی می شدیم.» به هر حال بعد از بحث شوخی و جدی وقتی تعیین شد ولی قرار شده که من اعضای شورا و علی الخصوص فیضی را آرام نگه دارم!!!
  • دوستی می گفت: «استاندار بدجوری هوای شهردار تبسمی را دارد» گفتم: «اگر دارد بگو مانع جابجایش شود» گفت: «جدی میگم» گفتم: «چی دیدی و چی شنیدی؟» گفت: «در مراسم زواری فرماندار تاکستان استاندار عجم رو به یکی از اعضای شورا کرد» گفت: «همچین شهرداری دارید دنبال گزینه های دیگر هستید؟»
  • حرف فرماندار شد یاد خاطره ای افتادم. دوستی دارم دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد .... نقل می کرد که در تیرماه در کلاسی استاد در حین حضور و غیاب گفت: «آقای ...» متوجه شد فردی بعد از مدتها غیبت دستش را به عنوان حضور بالا برده است با کلام طنزآمیزی گفت: «به به! چشممان به جمال آقای ... روشن شد میشه بگید تا حالا کجا بودین؟» آقای ... با کمال خونسردی جواب داد:  «درگیر انتخابات بودم» استاد با کنایه گفتند: «آخه شما فرماندارید؟ بخشدارید؟ تو رو چه به انتخابات؟»  آقای ...: به آرامی گفت: «درست حدس زدید من فرماندار ... هستم»  استاد که معلوم بود جا خورده است گفت: «بله! متوجه هستم که مسئولیت سنگینی است الان هم می توانید تشریف ببرید امر بفرمائید در خدمت شما هستم!!»
  • مدتی پیش به درخواست یکی از مدیران این مرز و بوم خدمتشان رسیدم و یک ساعتی را درباره خیلی از مسائل شهر و منظقه صحبت کردیدم و این مدیر عزیز بیشتر دنبال نظر مشورتی حقیر بود و اینکه اگر خدمتی از من متصور بود دریغ ننمایم. این بنده سراپا تقصیر هم آنچه را می دانستم در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم کردم. اما بهانه این نوشتار قرار آخر ملاقاتمان بود. با پیشنهاد ایشان قرار شد که دیدارمان محرمانه بماند.  واما بعد! در شب همان روز در مراسمی حاضر شدم آشنایی قدیمی رو به من کرد و گفت: «امروز فلان جا با فلان کس چکار داشتی؟ با هم دوستید؟» گفتم: «چطور مگه؟» گفت: «فلانی می گفت این آقا (اشاره به من) امروز یک ساعت پشت درهای بسته! با حاج آقا جلسه داشتند» گفتم: «نه بابا یک قرار کاری بود و ...» با خود گفتم: «در این وادی و در این مرز و بوم هیج چیز پنهان شدنی نخواهد بود.»
/ 6 نظر / 11 بازدید
دوست

سلام مطلب دوم در موردروسر گذاشتن اداره مربوط به شورای دوره قبل بوده شورای جدید که هنوز نرفتند اونجا آقای فخار الان سروصدا کردن وشلوغ کردن جواب نمیده رایزنی وارتباط موثر میتونه کار رو انجام بده آقای فیضی هم باید خیلی جاها کنترل بشه چون بعضی جاها کاراش جواب منفی میده البته آقای فخار شما هم عضو ششم شورا هستید خسته نباشید[لبخند]

پایینایج

سلام فخار جان. از این فامیلای شما اقای محمدی جوان چه خبر ؟؟؟؟ میگند مشاور روحانی شده.یه گرایی بده به ما استاد

گفتی دیدار محرمانه ! فکر کردم جلسه در مورد انرزی هسته ای با سران 5+1بوده واز ملت پنهان شده وفکر کردم وزیری بعد از 34 سال با وزیری ملاقات کرده ... !!!می گند مورچه چیه که کله پاچش چی باشه ..سران مملکت جلسه می ذارند هیچی توش در نمیاد چه برسه به شما با اون حاجا قا ! الکی یه چیز رو گنده میکنید انگار کسی ندونه میگه این اقا مگه چیکارست .

متاسفانه کسی که بدرد اسفرورین می خورد وکار زیربنایی برای اسفرورین انجام داد رو به بهانه تعامل فرستادند رفت .معلوم تعامل از نگاه اقایان یعنی چه یعنی دور زدن قانون یعنی هر چی شورا خواست اون انجام بده .تعامل یعنی فامیل بازی ورفیق بازی .متاسفانه بک نفر می خواست با قانون تواسفرورین کار کنه کمی قانونمند بشیم اونم فرستادیم رفت .امیدوارم اقای ململی با جدیت کارشون رو شروع بکنه .وموفق باشند تو کارشون

اعتدال

اقای روزبه استاندار قزوین شد .این است رئیس جمهور اعتدال گرا !

خاطرات پا خورده اسفرورین

سلام با تقدیم احترام ادرس وبلاگ خاطرات پا خورده اسفرورین تغیر یافت لطفا جهت دسترسی به ادرس http://khateratetati.blogfa.com/ مراجعه فرمایید