مفت باشه ...

عکس از مهدی قبادی

    چهارشنبه هفته گذشته یکی از دوستان که همیشه خبر از هرگونه صفی! دارد با شور و ذوق  وصف ناشدنی خبر داد که فردا «روز سینما»ست و از آن مهمتر اینکه بلیط سینما هم فردا صلواتی!! است. ادامه داد که قصد دارد به اتفاق خانواده به دو سه تا سینمای قزوین سری زده و فیلمی به رگ بزند. پنج شنبه ها و جمعه ها  را بنا بر  عادت دیرینه سری به خانه پدری می زنم و لذا خود قسمت نیافتم که از این خوان گسترده بهره ای برم.

جمعه که سایت ها را چک می کردم دیدم که چه استقبالی! از یک روز سینمای رایگان شده است. به حدی که سینما ها به دلیل ازدحام بیش از حد مجبور به تعطیلی گشته اند.

سوالی که در ذهنم ایجاد شد این بود:

آیا مردم ما واقعا این قدر دوستدار سینما و هنر هستند ولی به علت گرانی بلیط، سینماها در روز های دیگر یا مگس می پرانند و یا اینکه با چرخش نور چراغ قوه مواظب فیلم دیدن معدود خواهران و برداران حاضر در لژ خانوادگی می باشند؟!

آیا قیمت بلیط سینماها و ... باعث شده  که مردم از علائق خود چشم پوشی نمایند؟*

آیا ...

به نظرم می رسد که جواب این سوالها نمی تواند «آری» باشد و این رفتار ما دلایل دیگری دارد. زیرا اگر بحث قیمت بلیط را بهانه کنیم چطور باید توجیه کنیم که چرا در رابطه با سایر علائقمان چند ده برابر آن هزینه می کنیم؟!

مثال:

 ما برای پر کردن بوفه منازلمان از ظروف مختلف که در طول زندگی حتی یکبار هم به کار زوجین نمی رسد چقدر هزینه می کنیم؟!

توجه کرده ایم چقدر زمان و هزینه فقط صرف شکم مان می کنیم؟!**

برای تغییر دکوراسیون ها چقدر هزینه می کنیم؟

اصلا برای اینکه همراه با پنیر در سفره صبحانه و یا افطار سنگگ تازه داشته باشیم حاضریم ساعتی را در صف نانوایی صرف نمائیم.

مثال در این وادی بسیار است. آنچه من فهمیده ام اینکه:

اولاٌ در بعضی جاها بدجوری زورمان می گیرد که پول خرج کنیم و در برخی مواقع به آسانی آب خوردن حساب خود را خالی می کنیم.

دوم اینکه که به نظرم از اولی مهم تر است افراط گونه به واژه هایی مانند «مفتی»، «رایگان»، «صلواتی» و «نذری» کشش پیدا کرده ایم. اصولا صف را دوست داریم اگر جایی صفی موجود باشد حس فضولیمان گل می کند و ماجرا را جویا خواهیم شد و شاید هم بدون اطلاع از سر صف در تهِ آن جا خوش می کنیم.

ماجرای روز سینما هم از این قاعده خارج نیست. علت کسادی بازار سینماها گرانی بلیط آن نبوده تا با رایگان شدن آن در یک روز خاص مشکل اصلی سینماها کنترل ازدحام مردم باشد. بلکه این کششی است که به واژه هایی مانند «صف» و «رایگان» پیدا کرده ایم و صدالبته در روز سینما در یک زمان و مکان خاص این دو نعمت موجود!!

* در زمان توزیع سریال قهوه تلخ مهران مدیری بسیار مقید بودم که سریال را از مراکز توزیع و به قیمت 500 تومان بالاتر بخرم  و افراد بسیاری را می دیدم که چه راحت برای 500 تومان ناقابل از روی سی دی سریال کپی می کردند و جالبتر اینکه آنکه مورد استهزاء واقع می شد من بودم و آلت خنده جمع دوستانه.

** چند صباحی پیش از این یکی از دوستان برای دیدار خواهرش که در شهر کلن صاحب رستوانی است به سرزمین ژرمن ها سفر کرده. برایم تعریف می کرد که روزی را به اتفاق خانواده، مهمان همسایه خانواده خواهرم بودم. ساعتی را قبل از ظهر به منزلشان رفتیم. بعد از احوالپرسی شروع به صحبت از فرهنگ ها کردیم من از مردم ایران گفتم و ایشان از فرهنگ مردم آلمان در همین حین هم با فنجانی قهوه و میوه موزی پذیرایی می شدیم. تا به وقت ناهار رسیدیم زوج میزبان تا آن زمان لحظه ای ما را ترک نکردند و تمام وقت ما به مکالمه و مراوده گذشت. سر میز ناهار مواد لازم ساندویج را که از قبل آماده کرده بودند در کنار میز نهادند و برای هر نفر یک ساندویج درست شد و صرف کردیم. دوستم اضافه کرد که بعد از ناهار روبه میزبان آلمانی کردم گفتم یکی دیگر از جنبه های فرهنگ ایرانی اینست: اگر همین شرایط برای ما در ایران تکرار می شد و شما مهمان ما در تهران بودید. از یکی دو روز پیش درگیر لیست خرید خانم بودم و از روز پیش خانمم در آشپزخانه بود حتما چندین قلم میوه باید برای پذیرایی آماده می شد. در سر میز ناهار کمتر از دو نوع غذا از محالات بود و الی آخر .... در پایان این قسمت از صحبت های من مرد آلمانی با نگاه عاقل اندر سفیه رو به من گفت: که به نظرت این کارتان درسته؟! اگر هدف خوردن بود که در رستوران خواهرتان همه جور غذا اعم از ایرانی و آلمانی طبخ می شود. ما دور هم جمع شدیم که با هم تبادل اطلاعات کنیم. از فرهنگ و هنر ایرانی و آلمانی صحبت کنیم ....

/ 2 نظر / 37 بازدید
صدرا

با سلام و سلام . اميد كه شادمانه باشيد و سرزنده. ياد آن بنده خدا به خير كه مي گفت در ايران اگر مرگ موش هم به رايگان دهند ملت به صف مي شوند ... . جالب توجه اين كه 5 شنبه از علاقه مندان واقعي در سينما خبري نبود. من مطمئنم اگر روزي قرار بر توزيع رايگان كتاب باشد چه بسيار عامي و فرصت طلب را خواهي ديد كه دايره المعارف هاي قطور!!! به بغل سراغ جايي را مي گيرند كه كاغذ باطله مي خرد! از سوي ديگر متاسفانه در ايران حواشي سينما رفتن هزينه دارد و نه خودش. خانواده 4 نفره با نزديك 20 تومان مي توانند فيلم ببينند ولي خوب هزينه شام بيرون و آژانس و پاپ كرن و ... هزينه يك فيلم ديدن را به 100 تومان مي رساند. خوب باشيد و پايدار

چقدر چاپلوس (رویت تان)