باز آمدم

برگشتم و باز هم آمدم

    اما اینکه چرا نبودم و نمی نوشتم و چرا باز آمدم  دو سوالی است که وظیفه خود می دانم به آنها پاسخ دهم

کمتر فکر می کردم که نبودنم اینقدر نمود داشته باشد. شاید بپرسید از کجا به این نمود رسیدی؟ پاسخم این است که چه بسیار از دوستان و مخاطبان از ننوشتنم پرسیدند و علت آن را جویا شدند.

بعضی از مخاطبان خود در مقام پاسخ درآمده و بریده و دوخته عنوان می کردند:

حتما خسته شده ای؟

حتما مشغله ات اجازه نمی دهد؟

حتما توصیه به ننوشتن شده ای؟

حتما حرفی برای گفتن نداشتی؟

حتما با روی کار آمدن دولت همسو قصد انتقاد نداری؟

حتما ...

اما جوابم هیچکدام از اینها نبود. افه مشغله زیاد و از این قبیل بهانه ها نمی آیم؛ سخن کوتاه کنم تنها و تنها به یک دلیل نبودم و آن اینکه «حس نوشتنم نبود».

اما اینکه چرا برگشتم و چه چیزی باعث احساس جدید گردید. باور بفرمائید اظهار لطف دوستان و مخاطبان که خطاب به من می گفتند:

«خسته شدیم اینقدر صفحه را باز کردیم و مطلب جدیدی در وبلاگت ندیدیم و...».

«با وجود این همه مسائل در اطراف چرا سکوت و بی حرفی»

این قبیل جملات را بارها و بارها از زبان بسیاری از شما همراهان شنیدم. این خطاب تاثیر خود را گذاشت و در خود احساس دین و تکلیفی کردم که دیگر در این فضا خود تصمیم گیر نیستم و دریافتم دیکتاتوری محض خواهد بود که هر وقت دلم خواست و هر زمان میلی نبود در این خانه را ببندم!

پس تصمیم به برگشتن و شروع دوباره گرفتم. در اینجا از تمام کسانی که هربار به قصد خواندن پستی جدید به این سرا پا گذاشته و دست خالی برگشتند عذرخواهی می کنم و از خدا می خواهم که بعد از این قلمم جز به نگارش حق و حقیقت جوهری پس ندهد؛ و از شما همراهان عزیز از صمیم قلب می خواهم که با همراهیتان باعث قوت قلبم و با انتقاد و نظرات خود چراغ راهم باشید.

/ 0 نظر / 56 بازدید