شعار انقلاب

      انقلاب ها با چه نام و تابلویی شناخته می شوند؟ ویترین و مشخصه هر انقلابی چیست؟ از جواب این پرسش ها می توان به ماهیت و علت هر انقلابی پی برد. عصاره و خواست اصلی هر جنبش و انقلابی در طول تاریخ در شعارهای آن تبلور می یابد و با نهادینه کردن آن بر زبانها و فرهنگ عمومی، مردم انقلابی علاوه بر اعتراض به وضع موجود، آن را به عنوان یک خواست عمومی مطرح می نماید.

    بر این اساس است که مردم کوبا جهت رهایی از امپریالیسم آمریکا با شعار ««یا مرگ یا میهن، ما پیروز خواهیم شد.» و به رهبری فیدل کاسترو انقلاب سوسیالیستی کوبا را به سرانجام می رساند. مردم روسیه به رهبری لنین و با شعار «تمام زمینها برای دهقانها  و تمام قدرت در دست شوراها» در اکتبر 1917 بساط حکومت تزارها را برچید و نظام شوراها را در اتحاد جماهیر شوروی علم کرد. با کمی مطالعه در سایر انقلاب ها هم این تشابه به وفور دیده می شود.

اما شعار اصلی انقلاب اسلامی چه بود؟

این شعار بر مبنای چه زمینه ای شکل گرفت؟

    بهتر این است در این رابطه گذری بر وضعیت پادشاهی پهلوی داشته باشیم. در دوره پهلوی دوم خصوصاً در مقطع بعد از کودتای 28 مرداد وابستگی به بیگانگان در ابعاد مختلف به وفور دیده می شد. در بعد سیاسی بزرگترین افتخار محمدرضا شاه به داشتن عنوان «ژاندرم منطقه» بود که خود واژه گویای معناست. در زمینه اقتصادی کشور به بازار مصرف بزرگی تبدیل شده بود و کشور را محل جولان کارتل های تجاری کشورهای غربی ساخته بود. این امر شاید رفاهی نسبی را برای اقشاری از جامعه به دنبال داشت اما از وابستگی کامل کشور نمی توان چشم پوشی کرد. در بعد فرهنگی تبلیغ برتری فرهنگ باستانی ایرانی بر فرهنگ اسلامی و در عمل استیلای فرهنگ غرب بر هردو؛ آن هم در جامعه ای به شدت مذهبی ایرانی نارضایتی بسیاری به بار آورده بود.

     از نظر «آزادی» افراط و تفریط  در حد تهوع آوری از جانب نظام حاکم اِعمال می شد. در جایی آزادی های فردی با زیر پا گذاشتن احساسات مذهبی مردم تا مرز وجود کاباره ها، مشروب فروشی ها و گشایش شهرنو ها پیش رفته بود در عین حال در رابطه با آزادی بیان و عقیده زندانها مملو از زندانی های سیاسی از هر عقیده و مسلکی شده بود. مجلس فرمایشی و به اشاره ملوکانه بند بود. رسانه ها فقط در مدح و ثنای اعلی حضرت آزادی کامل داشتند و ...

       با این زمینه خواست اصلی مردم بر «استقلال» و «آزادی» قرار گرفت و با توجه به حکومت های استبدادی 2500 ساله شاهنشاهی که یک نفر در رأس قرار می گرفت و باقی همه رعیت پنداشته می شدند نظام حکومت مردم بر مردم با لفظ «جمهوری» به ویترین شعارها افزوده شد. اما جامعه مذهبی ایران که از لاقیدی نظام سابق به شدت آزرده بود و هم چنین با رهبری بزرگترین مرجع مذهبی خویش؛ «اسلام» را به عنوان قالب حکومتی خویش مدنظر قرار داد. لذا اینگونه شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» به عنوان شعار اصلی انقلاب تبدیل شد و همه گروه های مردمی در حول آن انسجامی غیر قابل رسوخ پیدا کردند تا اینکه در 22 بهمن 57 انقلاب را به پیروزی رساندند.

     این شعار هرچند در زمان مبارزات عاملی وحدت آفرین بود ولی با تبدیل نهضت به نظام هر یک از گروه ها در جهت تحقق اهداف خود تفسیری خودپسندانه از شعار ساده «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» ارائه می دادند. این تفاسیر بی هزینه هم نبود به نحوی دهه ابتدایی نظام نوپا را صحنه آماج حملات گروه ها به یکدیگر کرد. و هنوز با گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب این جنگ تعابیر ادامه دارد.

    این برخوردها در تفسیر در همان فرادی 22 بهمن ماه به وجود آمد. آنجا که می بایست شکل نظام حکومتی آینده را انتخاب نمایند. نهضت آزادی که نبض دولت موقت را هم در دست گرفته خواستار «جمهوری دموکراتیک اسلامی» بود و خلقی ها بر «جمهوری خلق اسلامی» اصرار داشتند. مذهبیون «جمهوری اسلامی» را کافی می دانستند. ملی گراها با حذف اسلام بر «جمهوری ایران» تأکید می ورزیدند. این مقوله با تاکید رهبری انقلاب بر «جمهوری اسلامی» با رأی 98درصدی مردم در 12 فروردین ظاهرا پایان یافت.

امام در این زمینه فرمودند : «رأی بدهید به «جمهوری اسلامی» نه یک حرف زیادتر  و نه یک حرف کمتر»

    در قسمت اول شعار هم در بین آزادی و استقلال برداشت هر کدام از گروه ها متفاوت بود. گروهی استقلال را مقدم بر آزادی می دانستند و طیفی آزادی را به هیچ وجه قابل چشم پوشی نمی دانستند.

     در باب استقلال مردم ایران بعد از سالها وابستگی اصرار داشتند که اراده ملی را در تعیین سرنوشت خویش به جهانیان نشان دهند و دست بیگانگان را در تعیین مقدرات خویش کوتاه نمایند. این درجه از اهمیت در کلام معمار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) اینگونه تجلی یافت:

«اگر استقلال کشور خودمان را تحصیل نکنیم سایر چیزها درست نخواهد شد»

       از استقلال و آزادی؛  نهضت آزادی به رهبری مرحوم بازرگان اولین نخست وزیر ایران تفسیری متفاوت داشت. اینان معتقد بودند که آنچه اصل است «آزادی» است که به هیچ بهایی نباید مخدوش گردد و استقلال را با تعامل با دنیا باید حفظ و یا تعدیل کرد. با این دیدگاه بود که در اولین فرصت به همراه یزدی وزیر امورخارجه با برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر هم دیدار کردند. اما در مقابل بسیاری از مذهبیون و حتی بنی صدر ها و ... این را به منزله وادادگی تفسیر می کردند و این امر را برنمی تافتند. بنی صدر می گفت که «آقای مهندس بازرگان آزادی را مقدم بر استقلال می داند ... در نتیجه در سیاست خارجی به اصطلاح روی تفاهم با آمریکا رفت»

   طیف های مذهبی با محوریت دانشجویان پیرو خط امام هم در تقابل با این طرز تفکر با اشغال لانه جاسوسی آخرین میخ را بر تابوت دولت موقت زدند.

     در زمینه «آزادی» با توجه به آنچه که پیش از این گذشت در حکومت شاهنشاهی از آنچه که به عدم آزادی تفسیر می شد «نبود آزادی بیان» بود وگرنه در بسیاری از زمینه ها آنچه که مورد اعتراض بود زیادبود بسیاری از بی بندوباری ها بود. لذا بعد از پیروزی انقلاب در احترام به آزادی بیان بسیاری از گروه ها صاحب روزنامه شدند. نهضت آزادی روزنامه «میزان» را داشت، مذهبیون «جمهوری اسلامی» را منتشر می کرد. مجاهدین خلق روزنامه «مجاهد» را به عنوان تریبون خود انتخاب کردند. بنی صدر در مقام ریاست جمهوری روزنامه «انقلاب اسلامی» را در پیشخوان دکه های روزنامه فروشی قرار داد. در صداوسیمای تحت مدیریت قطب زاده مناظرات ایدئولوژیک شهید بهشتی دبیرکل حزب جمهوری اسلامی، عبدالکریم سروش نماینده طیف روشنفکری، مصباح یزدی از حوزویون با احسان طبری و کیانوری از حزب توده و فرخ نگهدار رهبر فدائیان شب های داغی در ایران آن زمان ایجاد کرده بود.

    اما این دیدگاه ناب در زمینه آزادی بیان با بروز وقایع سال 60 و جنگ تحمیلی رفته رفته از سکه افتاد و سیاستگذران جهت جمع کردن بساط آزادی بیان به بهانه های مختلف و البته با توجیهات قانونی و عرفی خطوط قرمزی ایجاد کردند که رفته رفته آن را چنان تنگ کردند که حتی هم اکنون وبلاگ جوانی در گوشه ای از این مرزوبوم هم که بزرگترین افتخارش معلمی قرآن است تحمل نمی شود و گرفتار تیغ سانسور می گردد. نتیجه اینکه در عمل دیدگاه آنان که استقلال را بر آزادی ترجیح می دادند توانستند استدلال خویش را القا نمایند.

     در مقام قضاوت نیستم ولی هر آن که این روند را در ذهن معلول خویش مرور می کنم این گونه در می یابم که در زمینه استقلال، هر چند شعار «نه شرقی، نه غربی» را ویترین وزارت خارجه  خویش کرده ایم ولی استقلال را فقط در مقابل امپریالیسم غرب کسب کردیم و از استعمار شرق غافل شدیم.

     اما قِسم «جمهوری اسلامی» در سه دهه اخیر جنگ کلامی بر سر چگونگی فهم این واژه کماکان ادامه دارد. گروهی با اصالت بخشیدن بر رأی مردم «جمهور» و «مشروعیت» را اصل می دانند و همزمان هستند طیف های پرقدرتی که با تفاسیر خاص خود از آموزه های دینی با اولویت بخشیدن بر دین، منشأ «مشروعیت» را الهی تفسیر کرده و آراء مردم را فقط جهت  «مقبولیت» بخشیدن به نظام لازم می دانند.

    به نظرم در اذهان مردمی که در پیش از 22 بهمن 57 در راه مبارزه بودند فهم این شعار آنچنان ثقیل نبوده است و هریک از آنها به وضوح می دانستند که منظورشان از «استقلال» چیست؟ آنها می خواستند که کشور در امورات داخلی و دیپلماسی خارجی مستقل عمل نماید و منتظر اشارات بیگانه نباشد و برایشان غربی و شرقی، عربی و غیرعربی، روس و آمریکایی و ... تفاوتی نداشت.  از «آزادی» منظورشان به وضوح «آزادی بیان و عقیده» است و البته در قالب یک نظام خاص که توهینی و افترایی در آن نباشد. «جمهوری» اینکه حاکمان خویش را در یک نظام انتخاباتی سالم انتخاب نمایند یعنی همه کسانی که معتقد به قانون اساسی کشور هستند در مقام «انتخاب شونده» و «انتخاب کننده» آزاد باشند. واژه «اسلامی» که عامل تمایز این جمهوری با جمهوری های دیگر بود این است که جمهور مردم ایران در جهت تعالی ارزش های الهی و قرآنی حرکت کند و اصلا هم از برخوردهای کلامی مبلغان «حکومت دینی» با مبلغین «دین حکومتی» چیزی نمی دانستند. به نظر می رسد هر استدلالی که در جهت خدشه به این فهم مبارزین دهه 50 ایراد می گردد توجیه هست و تفسیری سوفسطایی.

     شاید دهه فجر فرصت مناسبی باشد که به دور از تعصبات گروهی و جناحی به این قضایا فکر نمائیم که کدام یک از خواسته های انقلابیون و در چه سطحی جامه عمل پوشیده است؟ ناکامی چه بوده و علت عدم تحقق چه بوده است؟

/ 2 نظر / 58 بازدید
علی صادقی

سلام، مطلب جالبی بود، مورد توجه سایت قزوین امروز هم واقع شد و 48 ساعت به عنوان تیتر یک بود.

اسفرورین

سلام: آدرس جدید سایت اسفرورین، نسخه نهایی منتظر نظرات و انتقادات شما هستیم www.iqs-new.ir