روایت نجف

هرساله چنین ایامی، برایم یادآور واقعه ای است از دوران نوجوانی ام که بعد از گذشت 27 سال از آن من و خانواده ام لحظه ای بی یاد آن نتوانسته ایم زندگی کنیم. آن واقعه شهادت برادرم نجف بود. به پاس این ایام متنی را که در چند سال پیش به درخواست بنیاد شهید و بسیج تنظیم کرده بودم به شما تقدیم می کنم. باشد که خداوند روح شهدا و امام شهدای انقلاب را قرین رحمت الهی بگرداند. آمین

 

 شهید نجفعلی فخاری

در صبحگاه یکی از روزهای تابستان سال 41*  در خانه ای در کوچه احمدی  اسفرورین معروف به «سیزده نفرو کوچه» ولوله و هلهله ای برپا بود در خانواده ای از تبار فخاری ها و با پیشه سفالگری نوزادی چشم به جهان گشود. پدربزرگ خانواده بنا به ارادت خاندان به  علی(ع) نام «نجفعلی» را بر نوزاد تازه رسیده نهاد،

نجفعلی از همان ابتدا با حوادث بزرگ دست پنجه نرم می کرد، نجفعلی قنداقه ای بیش نبود که در شبانگاهان دهم شهریور 1341 به علت زلزله 2/7 ریشتری (زلزله بوئین زهرا) به همراه پدر و مادر در زیر آوار گرفتار شدند و همسایگان با زحمت و تلاش  خانواده سه نفره را از زیر آوار بیرون کشیدند و در کمال تعجب قنداقه نجفعلی را سالم و بدون ذره ای خراش یافتند. انگار پروردگار نجفعلی را برای هدفی بس بزرگتر در کنف حمایت خویش حفظ کرده بود.

در دوران طفولیت نجفعلی به همراه پدر بزرگوارش در کارگاه سفالگری مشغول بود کارگاهی که تلفیقی از هنر وپیشه را در هم آمیخته بود و چه سازگار با روحیه نجفعلی که هم هنر را دوست می داشت و هم کار را جوهر مرد می دانست.

 

به محض قرار گرفتن در سن مدرسه همراه با هم سن و سالان خویش قدم به مدرسه گذاشت و شروع به علم آموزی در سنگر مدرسه نمود دوران ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه ابن خلدون آن زمان پشت سر گذاشت و بنا به گواهی مدارک و همچنین معلمین ایشان، همیشه جزء نفرات برتر مدرسه بود. در حول و حوش سالهای انقلاب نجفعلی دانش آموز دبیرستانی بود که همراه با مرحوم مشهدی نجات احمدی انقلابی بنام اسفرورینی که همسایه خانواده فخاری بود در فعالیتها و مبارزات انقلاب در اسفرورین حضور پررنگی داشت. بالاخره بعد از پیروزی انقلاب در سال 1362 نجفعلی دوره متوسطه خود را در دبیرستان شهید بهشتی به پایان رساند.

 

نجفعلی با هوش سرشاری که داشت قطعا می توانست در دانشگاه های کشور ادامه تحصیل دهد که به تعطیلی دانشگاه ها در جریان انقلاب فرهنگی برخورد کرد. لذا شهید بزرگوار از آنجائیکه وجودش با کار و تلاش سرشته شده بود کار بنایی و معماری را شروع کرد و در عرض یکسال معماری به نام گشت.

در زمانی که ایشان مشغول کار بود و در برهه ای که رژیم بعثی به کشور عزیزمان تجاوز کرده بود وجود نجفعلی را همیشه غمی پنهان فراگرفته بود تا اینکه تصمیم گرفت که به وظیفه ملی و میهنی خویش عمل نماید. پس تردید نکرد و در شهریور 1364 جهت انجام خدمت مقدس سربازی از سوی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران به پادگان عجب شیر جهت آموزش مقدماتی اعزام گردید. سپس جهت گذراندن دوره آموزشی توپخانه به مرکز آموزشی توپخانه اصفهان نقل مکان کرد.

بعد از اتمام دوره آموزشی مفتخر به دریافت درجه گروهبانی شد و در تقسیم نیروها به لشگر16 زرهی قزوین انتقال یافت که بلافاصله به منطقه عملیاتی فاو اعزام گردید و در آنجا به عنوان فرمانده گروهان توپخانه با متجاوزین به نبرد پرداخت.

در اواخر آبان ماه  1365 گروهبان سوم نجفعلی فخاری به مرخصی آمد. کاملا مشهود و هویدا بود که روحیات نجفعلی در این ایام کاملا متفاوت از گذشته می باشد، مهربان بود مهربانتر شده بود. احترام پدر و مادر را همیشه مدنظر داشت ولی اینبار خضوع عجیبی وجودش را فراگرفته بود. به سبب خلقیاتش در نزد اقوام و دوستان جایگاه ویژه ای داشت ولی اینبار با عطوفت خاصی به همه آنان سرکشی کرد و صله ارحام به جا آورد. انگار می دانست که خبری در راه است و حادثه ای بزرگ در کمین زندگیش!

در صبحگاه روز سوم آذر ماه 65 نجفعلی لباس رزم پوشید و ساکش  را - که مادر پر از تنقلاتی کرده بود تا به همراه همرزمان در جبهه توشه شان باشد-بر دوش انداخت و قصد عزیمت کرد. اعضای خانواده اعم از مشهدی غلام و لطیفه خانم مادر نجفعلی به همراه خواهران و برادران هریک قرآنی و ظرف آبی به دست قصد بدرقه نجفعلی نمودند. نجفعلی بوسه ای چند بر قرآنی زد که مادر در دستانش گرفته بود و آبی که از ظرفی در دستان خواهر شهید در پشت سر نجفعلی پاشیده شد. سکوتی بس عجیب و معنادار همه را فراگرفته بود. نجفعلی تا سرکوچه رفت و در سرکوچه توقفی کوتاه کرد و به عقب برگشت و لحظه ای چند دوباره در چشمان خانواده نظاره کرد و انگار می دانست که این نگاه، دیدار آخرین است و حادثه ای بس بزرگ در انتظار.

نجفعلی به همراه صدها نفر از رزمندگان اسلام جهت عزیمت به جبهه های حق علیه باطل سوار قطار تهران-اهواز شدند. این قطار متاسفانه توسط منافقین کوردل رصد شده بود و این گروهک در راستای خوش رقصی های خویش جهت اربابان بعثی اطلاعات قطار موردنظر را به دشمن بعثی منتقل کرده بودند. این قطار وقتی به ایستگاه اندیمشک رسید مورد حمله هواپیماهای دشمن واقع شد و صدها رزمنده مسافر قطار از جمله نجفعلی به مقام شامخ شهادت نائل گردیدند. گروهبان یکم نجفعلی فخاری از ناحیه گردن و قفسه سینه مورد اصابت ترکش قرار گرفته بود.

در یکی از شبهای بعد از شهادت نجفعلی، بنیاد شهید و سپاه تاکستان خبر شهادت نجفعلی را به یکی دو نفر از اقوام رساند. و در صبح روز بعد پدر و مادر خانواده نجفعلی پس از فراغت از راهی کردن بچه ها به مدرسه میزبان مهمانانی بودند که حامل خبری شاید تلخ و شاید شیرین بودند. پدر و مادر را به بهانه ای به بنیاد شهید تاکستان بردند و در آنجا خبر شهادت فرزند برومندشان را به ایشان دادند. و پیکر مطهر شهید را به رویت پدر و مادر شهید رساندند.

بلندگوی پایگاه بسیج و یا کمیته آن زمان اسفرورین که بر خودروی سیمرغ آبی رنگی سوار بود در ساعت 10 صبح روزپنجم آذر ماه65 مردم را به تشییع جنازه پیکر پاک شهید نجفعلی فخاری دعوت می کرد. وقتی خودوری کمیته از کنار دبیرستان شهید بهشتی در حال گذر بود نگاه دانش آموزان کلاس اول راهنمایی آ به سمت نیمکت سوم کلاس برگشت و دانش آموزی را می دیدند که از بهت و حیرت زبان در کام گرفته بود و آن دانش آموز کسی نبود جز برادر شهید علی فخار سلیمانی.

*تاریخ تولد شهید در شناسنامه 5مهر سال 41 ذکر شده است ولی از آنجائیکه شهید در زلزله بوئین زهرا در قنداق بوده است به احتمال قریب به یقین تاریخ تولد ایشان به قبل از 10 شهریور 41 باز می گردد.

/ 16 نظر / 135 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرعلیان

حاج علی آقا سلام برای اولین بار بعد از سالها با خواندن متنی اشک در چشمانم جاری شد و دقایقی بغض گلویم شکست. سالها با این شهید بزرگوار همکلاس بودم و گواهی می دهم که حتی یکبار نسبت به خود و دیگر همکلاسی ها کدورتی ایجاد نکرد. ممنون و بسیار سپاس و خدایش بیامرزد.

محداکبری

کشته شده شدگان در جنگ(شهیدان)در هر کشور و فرهنگی مایه مباهات واحترام مردمند در ایران واسفرورین که خیلی بیشتر . داشتن همچین برادری مبارکتان باشد.

عبداله پیری

کجائید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی بسیار جالب بود استفاده کردیم برای ایشان آرزوی غفران الهی ودریافت درجات عالی از درگاه ایزد منان داریم البته خیلی از همشهریان وحقیر پیشنهاد درج وصیت نامه این بزرگوار را نیز داریم

همشهری

حاج علی آقا امکان دارد عکس دسته جمعی را معرفی کنید ممنون می شیم

مهاجر

با سلام روحش شاد .یک سوالی داشتم شما که جزو خانواده ی شهید هستید می شود بفرمایید که راه این شهدا را چگونه می شود ادامه داد؟

mehralin.l

در وصف نگنجد سخن از عشق چو اید به میان \خنده بر مرگ زدند رقص کنان تابر جانان.

mehralin.l

در وصف نگنجد سخن از عشق چو اید به میان \خنده بر مرگ زدند رقص کنان تابر جانان.

م-س

با سلام-مطالب نوشته شده خاطرات روز تشیع آن شهید بزرگوار را برایم زنده کرد ، خدا او را رحمت کند وانشاء الله ما وشما ادامه دهنده را ه شهدا باشیم.

دوست قديمي تو!

سلام، خسته نباشيد. واقعأ عالي بود. او مظهر غيرت و شهامت بود. او را با قامت رعنا و خضوع تمام ديده بودم. عظمت او را در اكثر كلاس هايم به دانشجويان و دانش آموزان ابلاغ نمودم، هر چند زبان از شاهكار اين الگوهاي ايثار قاصر است!ايمان دارم كه او در پرتو فضل و رحمت يكتاي بي همتا، به آرامش و سعادت جاوداني دست يافته است... روحش متعالي است، متعالي تر باد.

طاهرخانی

سلام واقعا متنی تکان دهنده بود خداوند تمام از دنیا رفتگان را قرین رحمت کند.انشاءالله توفیق داشته باشیم راه شهدای گرامی را ادامه دهیم