تلنگر

چند روز پیش به طور کاملا تصادفی آشنایی را در خیابان دیدم و نا خودآگاه حال و احوال کوچکی بین مان ردوبدل شد و از هم جدا شدیم و هرکدام سیِِ خودمان.

همین حادثه کوچک دلیلی شد تا چند روز با خودم کلنجار بروم. نمی دانم برای شما هم اتفاق افتاده است یانه؟ اینکه می دانید کسی را می شناسید ولی نام و نشانش را یادتان نمی آید و نه مورد آشنایی و نه مکان جغرافیایی و نه .... هرچه به ذهن کُندم فشار آوردم یاری ام نکرد که نکرد. تصمیم گرفتم که بی خیال شوم و دست از سر خودم بردارم ولی نه! نشد که نشد، شناسایی سوژه مثل خوره به جانم افتاده بود.

در هر فرصتی که پیش می آمد پشت میز کار، در حال رانندگی، قبل از خواب، خلاصه در هر فرصتی استفاده کرده و تمام خاطراتم را مرور می کردم. گفتم شاید یکی از معلمینی بوده که در محضرش مشق نوشته ام نه هیچکدام از آنها نبود که نبود؛ گفتم شاید از اساتیدی باشد که در دوران دانشگاه در خدمتش شاگردی کرده ام دیدم خیر نیست که نیست، گفتم شاید از دوستان و آشنایانی باشد که در مراسم عروسی و عزایی افتخار آشنائیش را داشتم دیدم که نبود که نبود، گفتم شاید از همکاران دوران کاری ام باشد...

خلاصه سرتان را درد نیاورم هر چه بیشتر کنکاش کردم بیشتر به در بسته خوردم. کلافه شده بودم و از دست خودم بیشتر که جواب این کنجکاوی را نمی توانستم بدهم.

خلاصه تا ساعتی پیش که تمام مراحل و مقاطع زندگیم را یادداشت کرده و افراد مرتبط را در آن لیست کردم و ناخودآگاه در دوران سربازی به یک جای خالی برخوردم که جواب سوال من بود، در یک بیمارستان ارتشی چند ماهی را با ایشان همکار بودم البته او در بخش آزمایشگاه بود و چند صباحی مراسم صبحانه خوریمان را به واسطه یک دوست کرمانی در محضر ایشان برپا می کردیم. ولی اسمش؟ هر چه کردم یادم نیامد که نیامد. اما دیگر مهم نبود چون وقتی که به یادداشتهایم نظر کردم بسیار مشعوف شدم و متشکر از دوست فراموش شده.

می پرسید چرا؟ چون یک سلام و علیک ساده و کوتاه تلنگری شد که چند روزی فارغ از همه جا نگاهی به گذشته بیندازم و به تمام کسانی که در گذشته زحمت داده بودم فکری بکنم و یادی و ذکر خیری.

نا خودآگاه در عالم خلسه به دوستم گفتم: «ممنون که نامت فراموشم شد»

/ 4 نظر / 33 بازدید
سلیمانی

با سلام شنیده ها حاکی از ان است که شما برای اقای گروسی تلاش می کنید .که این دوره هم ایشان حضور داشته باشند صحت دارد ؟

با سلام .دوره قبل که برای گروسی سنگ تمام گذاشتید .

مهرعلیان

سلام انقدر سریع جلو رفته ایم که حتی اکه تا دوران جدمون حضرت آدم هم عقب برگردیم باز حواسمون نیست که منظور شما از عقب گشت چی بود؟

مستان

باید به کسی رای داد ک تو خونش توالت داشته باشه نیاد شهر روبه............